گفتگو
زندگي واقعيام فيلم شد
۱۳۸۸ نوزدهم بهمن
-
12:10
فيلم مستند «و آسمان آبي» ساخته غزاله سلطاني در بيست و هشتمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد. «و آسمان آبي» اولين فيلمي است كه درباره زندگي شخصي عزتالله انتظامي ساخته شده است. به همين دليل در روز نمايش اين فيلم، استاد به برج ميلاد آمد تا همراه منتقدان و نويسندگان سينمايي فيلم را تماشا كند.
در فرصت كوتاهي كه پيش آمد، با او به گفتگو نشستيم تا درباره اين فيلم برايمان بيشتر توضيح دهد.
اولين سوالي كه به ذهن ميآيد، اين است كه چطور شد مقابل دوربين غزاله سلطاني قرار گرفتيد تا اولين فيلم مستند درباره زندگي خصوصي شما كليد بخورد، با توجه به اينكه كارگردانهاي شناختهشدهاي قبل از او درخواست ساخت چنين فيلمي را داده بودند؟
كارگردان فيلم را از زماني كه 12 10 سال داشت، ميشناسم. او الان 25 ساله است. پدرش طبيب است و خودش علاقهمند به تئاتر و سينما. بعد از اينكه چند كارگردان خانم و آقا كه نام آنها را نميبرم پيشنهاد ساخت فيلم مستند از زندگي مرا دادند و من به دلايلي نپذيرفتم، رضايت ندادم يا قسمت نبود، حس كردم نگاه اين خانم بهتر و متفاوتتر از بقيه است و بيشتر از سنش ميداند. من دوستان و آشنايان زيادي دارم كه ليسانس و فوقليسانس دارند، اما دو خط از حافظ نميدانند، در حالي كه ميدانستم اين دختر دست به قلم است.
«و آسمان آبي» چگونه آغاز شد؟ شما چه طرح يا نوشته ابتدايي از اين كار را دريافت كرديد؟
يك روز خانم سلطاني 15 صفحه نوشته به من داد. وقتي آنها را خواندم، هيچ پلاني درباره فيلمهاي من در آن وجود نداشت و ديدم اصلا هم قرار نيست راجع به فيلمهاي من حرف بزند.
پس درباره چه بود؟
درباره عزتالله انتظامي است. چه وقت از خانه بيرون ميآيد و چه كار ميكند؟ مثلا من به تالار مولوي و سنگلج ميروم، تئاتر ميبينم، مطالعه ميكنم، در حياط قدم ميزنم و...
با اينكه وسواس زيادي در انتخاب نشستها و فيلمهايتان داريد، همان 15 صفحه كافي بود كه درباره اين فيلم تصميم بگيريد؟ نگران نبوديد پايان كار آنگونه كه ميخواهيد نباشد؟
راستش اول ميترسيدم، چون اولين بار بود كه دوربين به خانه ميآمد و مثل فيلمهاي مستند ديگر تنها درباره صحنه يا سكانسهاي پشت صحنه بازيهايم نبود. دوربين به داخل خانه ميآيد، خوب من يك خرس سياه عروسكي و بزرگ دارم كه در تنهايي و تاريكي اتاقم با او صحبت ميكنم و فيلم از همين جا شروع ميشود، به همين راحتي.
خود كارگردان درباره ديدگاههايش براي ساخت «و آسمان آبي» به شما توصيح ميداد؟
خانم سلطاني به من گفت اين فيلم قطعه قطعههايي از زندگي يك آدم است؛ اين كه به كجا ميرود و چه ميكند؟ وقتي كمكم كار را ميديدم راستش ميترسيدم و با او قرار گذاشتم اگر فيلم آن طور كه من ميخواستم نباشد يا به دلم نچسبيد، اجازه نمايش يا ادامه كار را نميدهم.
اولين بار چه زماني فيلم را ديديد و اصلا تصويربرداري آن چند وقت طول كشيد؟
دو تا برف زمستان يعني 2 سال طول كشيد، چون كارگردان براي اتمام درسش به سفر ميرفت و ميآمد. من ابتدا يك نسخه از فيلم را بدون موسيقي و صدا ديدم كه ببينم چه از كار درآمده. اولين بار در دفتر آقاي قليپور 15 دقيقه از فيلم را ديدم و متوجه شدم شبيه هيچ يك از فيلمهاي مستند نيست. من هستم، راه ميروم، بيرون ميروم و ... تقريبا كار براي من مورد قبول بود. فقط تا يادم نرفته بگويم از عليرضا رئيسيان خواهش كرديم سر صحنه بيايد و فراموش كرديم نام او را در تيترا ژ بياوريم كه از او عذرخواهي ميكنم.
بحث ديگر درباره فيلمهاي مستند اين است كه تهيهكنندهها بسختي ميپذيرند فيلمي مستند تهيه كنند. درباره اين فيلم چگونه بود؟
من «آتش سبز» را در دفتر تهيهكنندگي قاسم قليپور بازي كرده بودم. يك بار هم زمان نمايش اين فيلم در فرهنگسراي ارسباران گفتم اين تهيهكننده به خاطر شخصيت قابل احترام و انسانيت قابل تحسيني كه دارد، بايد مورد تقدير قرار بگيرد. همان طور كه ميدانيد بعضي تهيهكنندهها خيلي تهيهكننده هستند و بايد به آنها جايزه اسكار داد، وقتي فيلمشان تمام ميشود سراغ آدم نميآيند. به همين خاطر به اين فكر افتادم از آقاي قليپور كمك بخواهم. از طرفي با شروع تدوين اين فيلم، خيليهاميخواستند شريك شوند. گفتم اگر قرار است شريك هم وجود داشته باشد بايد قابل اعتماد ما باشد. خلاصه اين تهيهكننده ما را نجات داد.
آيا براي بازيگر با تجربهاي چون شما جنس بازي در فيلم مستند با داستاني فرق دارد؟ چگونه اين دو را از هم تفكيك ميكنيد و در اين فيلم چگونه اين اتفاق افتاد؟
بازي در سينما با آنچه شما در مستند ميبينيد، تفاوت ميكند. اعتقاد من اين است كه فيلم مستند يعني يك فيلم واقعي. حرفي كه در اهواز يك بار بعد از نمايش فيلم ابراهيم فروزش گفتم، بايد بعد از هر فيلم مستند، يك چيز جديد دستگير آدم شود ولي در فيلم داستاني هر بار كه آن را ببينيد، چيزي عوض نميشود و چيزي هم دستگير شما نميشود. مردم بايد فيلمي را كه ميبينند باور كنند. اگر مردم باور كردند آن فيلم واقعي است، بازيگر هم بايد اول خودش را باور كند؛ در واقع زندگي كند، نه بازي.
شما چقدر در اين فيلم بازي كرديد؟ يك جاهايي احساس ميشود مقابل دوربين بازي كرديد، عينك خود را برداشتيد، شروع به خواندن دستنوشتههايي كرديد و....
من در اين كار نخواستم بازي كنم، گاهي جاهايي گرفته شده كه من متوجه نشدم، آنچه درآمده اين كه كارگذري است از اين شخصيت در داخل به خارج، يعني همان چيزي كه ميبينيد. من در تنهاييهايم مثل بقيه به كلاسهاي ورزشي نميروم، قدم ميزنم، مطالعه ميكنم، در حياط راه ميروم و... يكي دو ساعت فيلم گرفته شده و 75 دقيقه آن انتخاب شده است.
سوالم را به شكل ديگر مطرح كنم. شما چگونه در يك فيلم مستند مقابل غريزه بازي كردن خودتان قرار ميگيريد و با آن مقابله ميكنيد؟
در فيلم داستاني، شما متن (Text) داريد و آن شخصيت را ميسازيد و ميزانسن داريد، اما در فيلم مستند هيچ چيزي نداريد. يك جاهايي از اين فيلم را من خودم گرفتم و گفتم از اينجا دوربين را ببريد و برگرديد. به من گفتند رابطهات با خرس، خوب درآمده يا مثلا پسر من هميشه كه خانه ما نيست، يك زمانهايي به ما سر ميزند. جايي از فيلم كه ميگويم سخت است ... ديوانه نيستم ... هنوز عقلم سر جاست ... نظري داشتم.
همراه گريه و خنده ميگويد عقلم سر جاست... شما در فيلم مستند نميتوانيد بگوييد بايد اينجا بخنديد يا اينجا گريه كنيد يا مثلا جايي كه ميگويم، خدايا ما را با آبرو بميران. اين دعاي هميشگي من است. و ميگويم شيكترين مدل مرگ اين است كه شب بخوابيد و صبح بيدار نشويد. خوب من همين را در فيلم ميگويم يا زماني كه من با لپتاپ ايميل ميزنم، به همين شكل كه در فيلم ميبينيد، يكييكي به دنبال حروف روي صفحه كليد ميگردم. الان هم به خانه ما بياييد كامپيوتر من همان جاست.
در زمان اولين نمايش فيلم در سينما آزادي خيليها تحت تاثير قرار گرفتند و گريه كردند و از جمله خود شما. فكر كنم فيلم توانسته با مردم رابطه برقرار كند؟
من با مخاطب ايراني از 13 سالگي آشنا هستم، دست زدن و عكسالعمل مخاطب را ميشناسم. من 400 نمايشنامه تلويزيوني بازي كردم. ميدانم وقتي كار تمام ميشود، اگر مخاطبان راضي باشند، چگونه او را مشايعت ميكنند. ميدانم وقتي چشم مخاطب مرطوب ميشود، يعني چه، اين اثرگذاري فيلم است، چون مخاطب مرا اينگونه نديده است. شعار من اين است كه هر كاري كه ميكنيد، بايد خودتان باشيد و زنده باشيد تا موفق شويد.
يك مورد ديگر بپرسم؟
تا حالا 200 تا از اين موردهاي ريز و درشت پرسيدي، بازهم بپرس...
ميترسم بپرسم!
مگه من لولو خورخورهام.
چرا هميشه چشم شما مرطوب است؟
... چرا؟ اين شما را اذيت ميكند؟
نه، احساس نزديكي بيشتري را باعث ميشود. آدم حس ميكند چقدر شما آشنا هستيد و صميمي. اين اشك از كجا ميآيد؟ از صفاي دل و صافي قلب؟
آن طراحي هم كه مجسمه مرا ساخته كه در خانه هنرمندان و موزه سينما هم آن را ميبينيد اشك را داخل چشم من گذاشته، شايد درست نباشد خودم بگويم، اما آدم خوشقلبي هستم. باور كنيد بعضي وقتها كارگردانها ميگويند از شما دعوت ميكنيم در فيلم ما بازي كنيد چون حضور شما شگون دارد. محمد بزرگنيا هميشه در فيلمهايش حتي كوتاه از من دعوت ميكند و ميگويد شگون دارد. اين دفعه، 4 خط بيشتر در فيلمش حرف نزدم... خدا بيامرز علي حاتمي در سريال ستارخان، يك عكس از من گرفته بود و ميگفت اين شگون عزت است كه در فيلم باشد و...
و حرف پاياني؟
به نظرم تدوين كار ميتواند يك فيلم را زنده كند يا بميراند. موسيقي فيلم همينطور. زماني كه مجيد موسيقي فيلم از كرخه تا راين را براي اولين بار گذاشت، گوش كردم، گفتم خيلي تلخ است با اين كه فيلم را نديده بودم، او گفت: چون فيلم تلخ است... به نظرم «و آسمان آبي» خيلي عاشقانه كار شده، بعضيها كار ميكنند كه فقط پول بگيرند. بعضيها كار ميكنند كه پول بگيرند و كار خوبي هم ارائه ميكنند. به نظرم اين كار از دستمان در نرفته. شايد اگر يك مرد، سازنده اين فيلم بود، نميتوانست به اين خوبي كار كند. من حس كردم كه كارگردان به چه خوبي مرا شناخته كه توانسته فيلم را بسازد.
مثل زندگي عادي
«و آسمان آبي» اولين فيلم زندگي عزتالله انتظامي در پرده اول با زاويه وارونه از نگاه گلاره كيازند آغاز ميشود و صداي گفتگوي خانوادهاي همراه با يك بچه بلبل زباني كه عيد را تبريك ميگويد و بعد تحويل سال نو و تبريك و كات و... صحنه، به تنهايي انتظامي با خرس سياه بزرگي منتهي ميشود تا اين كه دوباره در پايان صدايي را روي صحنهاي از خانه او ميبينيم. تعريف كارگردان يا تشخيص تدوينگر (مستانه مهاجر) درباره زندگي خصوصي انتظامي همين يك صحنه است كه به گفته خود انتظامي در زندگي عادي او هم همينطور است. فيلم نخواسته ريز شود، ديالوگ كمي هم دارد يا اصلا ندارد. در طرح كلي كار نميتوان پيرنگ قوي و منسجمي يافت، اما نكات مثبت فيلم بر نكات منفياش ميچربد، به عنوان مثال فيلم به تنهايي سراغ جنبه بازيگري و نمايش صحنههاي فيلم بازيگر نرفته، در عين حالي كه براحتي از كنار آن نميگذرد، ولي روي آن تاكيد نميكند و تنها عكسهاي او را در فيلمها و نقشهاي مختلف نشان ميدهد. بيشتر روي نقشهاي تئاتر آقاي بازيگر تاكيد ميكند و در گفتگو با حميد سمندريان و مرور خاطرات بازيگر ميخواهد به تعريف زندگي خصوصي او كه تنها در بازيهايش خلاصه ميشود، برسد نه پرداختن به گفتگو با همبازيها يا كارگردانهايي كه انتظامي مقابل دوربين آنها قرار گرفته است. اگر هم در جايي از فيلم گفتههاي ژان كلود كرير، فيلمنامهنويس و كارگردان مشهور فرانسوي را ميبينيم، به گفته انتظامي، آناليز شخصيت فيلم است، نه تعريف از بازيگر.تدوين مناسب نماها در فيلم و موسيقي تاثيرگذار و بجا و سرود پاياني در وصف فراموش نشدن آقاي بازيگر از خاطره آدمها از سوي مجيد انتظامي تاثير بسزايي داشته است.
نسخه قابل چاپ |
ارسال این خبر به دوستان
ارسال این خبر به دوستان
نام شما:
آدرس ایمیل دوست شما:
پیام های ارسال شده برای این خبر