مقالات
«فقيه زمانه»
۱۳۸۹ بيست و نهم شهريور
-
16:17
بررسی اندیشه های علامه فضلالله
«این عالم بزرگوار و سخت کوش، در عرصه دین و سیاست شخصیتی اثرگذار بود.» این جمله بخشی از پیام تسلیت مقام معظم رهبری به مناسبت درگذشت علامه سید محمدحسین فضل الله بود.
عامه مردم ایشان را عالمی سرشناس در جامعه لبنان و حامی حزب الله لبنان و انقلاب اسلامی ایران می دانند و بس. حتی موضع گیری های موافقانن و مخالفان ایشان نیز در جامعه ایرانی بازتاب چندانی نداشته است.
دکتر «حسام الدین آشنا» عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام است. او علاوه بر آشنایی با نظرات علامه فضل الله یکی از هفت دانشجوی دکتری است که فقه فرهنگ و ارتباطات را در محضر ایشان گذرانده، دکتر«محمدرضا زائری» دانش آموخته حوزه و دانشگاه است و برای تحصیل خود چند سالی می شود که در لبنان سکنی گزیده و ارتباط خوبی با بزرگان دینی و چهره های سرشناس این کشور دارد و بلاخره «محمدمهدی شریعتمدار» که سال هاست با مسائل خاورمیانه و لبنان آشنایی دارد، ارتباط نزدیک و دوطرفه ای با علامه فضل الله داشته است. این سه بزرگوار به دعوت «پنجره» گرد میزی گردهم آمدند تا به طرح این مسأله بپردازند که علامه فضل الله کیست و چرا در جامعه ایرانی کمتر شناخته شده است؟
گزارش کامل این میزگرد را با هم بخوانیم:
شریعتمدار: میشود گفت که شخصیت آقای فضلا... تا قبل از انقلاب اسلامی ایران به فضای عمومی اسلامی لبنان منحصر بوده است. مهمترین کتابهای ایشان در سال 1978 یعنی حدود یکسال، یکسال و نیم قبل از انقلاب به انتشار رسید و با همان کتابها هم در فضای خارج از لبنان مطرح شد. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ایشان وارد مباحث سیاسی شد و بهطور جدی در نمازهای جمعه و سخنرانیهای مختلف با انقلاب اسلامی همراهی کرد. حتی در بعضی از رویدادهای انقلاب نیز مانند اجلاسها و همایشها حضور پیدا میکرد.
در همین زمان و چند ماه قبل از پیروزی انقلاب، امام موسی صدر ناپدید شد و بعد از انقلاب هم در فروردین سال 1359 سیدمحمدباقر صدر در عراق به شهادت رسید. جریان حزب دعوت اسلامی که در منطقه در چند کشور حضور داشت، کمکم ناچار شد بهسمت ایشان گرایش یافته و او را بهعنوان فقیه حزب انتخاب کند. بعدها مسائل مربوط به لبنان، اشغال خاک لبنان توسط رژیم صهیونیستی و ظهور مقاومت اسلامی، فضایی ایجاد کرد تا ایشان ظهور بیشتری بهخصوص در سطح رسانهها پیدا کند.
شاید آشنایی نخبگان ایرانی اعم از حوزویان، فعالان رسانهها، سیاسیون و دانشگاهیان، بیشتر به دلیل همین بروز و ظهور آقای فضلا... در عرصه سیاست لبنان است. تا پیش از آن، زیاد به فعالیت سیاسی نمیپرداخت، هرچند در دورهای که در نجف اشرف بود، وارد تشکیلات حزب دعوت اسلامی شده بود. تا اواخر دهه 70 میلادی بیشتر در زمینه سخنرانی، جلسات تفسیر و سخنرانی شبهای جمعه، دعای کمیل با برخی از مؤسسات حوزوی و اجتماعی و فرهنگی همكاري داشت. حداکثر تشکلی که میتوان یاد کرد که با هدایت و سرپرستی و جهتدهی ایشان در لبنان فعال بوده، اتحادیه اسلامی دانشجویان لبنان است که این تشکل هم در واقع شاخه دانشجویی حزب الدعوه در لبنان تلقی میشود. البته بسیاری از کسانیکه بعدها در صفوف مقاومت اسلامی و در عرصههای سیاسی لبنان بروز و ظهور پیدا کردند، تربیتیافته مکتب و منبر و کتابهای ایشان بودند. حتی بخشی را میتوان در مقاومت اسلامی مشخص کرد که بهعنوان مردان فضلا... از آنها یاد میشود.
بعد از تشکیل حزبا...، از زمان تشکیل تا اعلام رسمی که بعد از صدور بیانیه سرگشاده برای مستضعفین جهان بود، یعنی حدود 2سال بعد از تأسیس رسمی حزبا...، آقای فضلا... بهعنوان پدر معنوی حزبا... شناخته میشد. بهخصوص در مطبوعات و رسانههای غربی از ایشان بهعنوان چهره شاخص و پدر مقاومت یاد میشد و حتی بعد از آن هم گاهی ادامه داشت. هرچند که در جایی خود آقای فضلا... این نکته را نفی کرده ولی هیچگاه بهصورت علنی این موضوع تکذیب نشده است.
مجموعهای از حوادث که در سالهای پایانی دهه 70 میلادی در منطقه و در ایران اتفاق افتاد، بهخصوص پیروزی انقلاب اسلامی در ایران باعث شد که ایشان در عرصه سیاسی، حضور بیشتری داشته باشد. بعدها تمایل ایشان برای ظهور در سطح رسانهها نیز مزید بر علت شد و وی را به چهرهای مطرح در سطح جهان اسلام تبدیل کرد.
آشنا: در مورد مرحوم علامه سید محمدحسین فضلا...، مسئله سیاستهای رسانهای و سیاستهای بازنمایی ایشان در کشور ما قابل توجه است. این سیاستها توأم با فراز و فرودهایی بوده است. در دورهای، نظام رسمی اطلاعرسانی از ایشان به نیکی یاد میکرد که بازتاب خوبی هم داشته است. چنانکه در همایشها و مراسم مربوط به انقلاب اسلامی و بزرگداشتها نیز فعالانه شرکت داشت. در دورهای آقای فضلا... مورد بیمهری قرار گرفت و چالشهایی که در اطراف ایشان ایجاد شد موجب شد که با احتیاط با شخص وی و مواضعش برخورد شود. لذا از یک طرف، حلقهای از شاگردان و نظامی غیررسمی که ایشان را در داخل ایران نمایندگی کند، نداشتیم و از طرف دیگر، نظام رسمی هم گاه و بیگاه با بیمهری با او برخورد میکرد، طبیعی بود که ایشان خیلی بروز و ظهوری در جامعه ما نداشته باشد.
اما آن چیزی که قابلتوجه است اینکه آیا آقای فضلا... در آنجایی که باید بیشترین حضور و نفوذ را داشته باشد، یعنی در میان طلاب و حوزههای علمیه و روحانیت جوانی که میخواسته راههای نو و عرصههای جدید را کشف کند، حضور داشته است یا خیر؟ در میان حوزهها و طلاب، ایشان چقدر مورد توجه قرار گرفته؟ چون به هرحال شما میتوانید مخالف فضلا... باشید، میتوانید موافق فضلا... هم باشید؛ اما به هر حال باید او را بشناسید. آثارش را خوانده باشید، تا موافق یا مخالفش باشید.
زائری: من در یکی از تحقیقات درسی، مطالعهای داشتم روی شباهتها و تفاوتهای روحانیون و طلبههای لبنانی و ایرانی. چیزیکه برای خودم جالب بود این بود که حتی طلبههایی که از لبنان آمده و سالها در قم درس خواندهاند، با طلبههای ایرانی که در قم درس خواندهاند، واقعا متفاوتند. شناخت و ارتباط با فضای بینالمللی و مخاطب عمومی مسئلهای بسیار جدی است. این جمله از مرحوم علامه امینی معروف است که اگر وجوهات حوزه علمیه دست من بود، میدادم به طلبهها تا بروند بگردند و دنیا را ببینند و از این فضای محدود خودشان بیرون بیایند. ما امروز ادعای انتقال این پیام را از قم به عالم داریم و این پرچم را بلند کردهایم ولی به لوازم و اقتضائات آن مسلح نیستیم و ضرورتهایش را نمیشناسیم.
نکتهای که آقای دکتر آشنا اشاره کردند که چه موافق و چه مخالف، باید آثار فرد را خوانده باشیم؛ این خودش مشکلی است که ما الان با آن درگیریم؛ یعنی متأسفانه موضعگیریهایمان ناشی از معرفت و اطلاعات عمیق نیست. به استثناها و جریانهای خاص کاری ندارم. جریان غالب در محیط مذهبی و دینی و سنتی طلبگی ما، جریانی است که خیلی ارتباط ندارد، اطلاع ندارد، نمیخواند و بهروز نیست. در نتیجه، امروز حتی در ردیهنویسی به اشکالات هم، نسبت به گذشته تأخیر بیشتری دارد. یعنی نسبت به گذشته با همه مشکلاتی که در زمینه ارتباطی وجود داشته است، فاصله بیشتری داریم و موضعگیریهایمان خیلی دقیق و بهروز نیست.
نکته دومی که وجود دارد و خیلی هم جدی است، بهنظرم قضاوتهایی است که در فضای خاص خودمان داریم. حتی یکی از مشکلاتی که در مورد علامه فضلا... وجود داشت این بود که محیط و فضایی را که ایشان درون آن قرار گرفته بود، ما از اینجا نمیدیدیم و ارزیابی مشخصی از آن نداشتیم و بر اساس فضا و شواهد خودمان قضاوت میکردیم. یعنی تمام کسانیکه با ایشان مخالف بودند، چه درست و چه نادرست، موضع مخالفت و حرکت خاستگاه، خاستگاهی بود که آن شخص درونش بود نه خاستگاهی که آقای فضلا... در آن قرار داشت. این مشکلی است که در خیلی موضوعات دیگر نیز وجود دارد و نشان میدهد که درک و دریافت درستی از فضایی که اقتضای بحثها و شرایط بینالمللی و مسائل روز آنجا هست، وجود ندارد.
در پرانتز عرض کنم که الان بحث ما طبیعتا اختلافات علمی یا فقهی یا تاریخی که ممکن است بین علما وجود داشته باشد، یا زاویه دید متفاوتی که ممکن است علامه فضلا... نسبت به یک عالم دیگر داشته باشد، نیست. من یک مقدار فراتر و دورتر، به اصل نقش یک رهبر شیعه در یک جامعه امروزی با مخاطب امروزی اشاره میکنم. نکتهای که شما تحت عنوان یک نگاه شیعی به آن اشاره میکنید. من احساس میکنم این نکته چیزی است که ما از آن فاصله داریم. موضعگیریهایمان، برخوردهایمان، تولیدات فرهنگیمان و قضاوتهایمان، عمدتا منحصر به فضای داخلی خودمان است در حالیکه ادعایمان این است که میخواهیم برای دنیا حرف بزنیم و اعتقاد داریم و این حقیقت را پذیرفتهایم که مخاطب بیرونی با یک حجم بسیار بالا و نیاز بسیار بالا، منتظر پیام و انتقال پیام از طرف ماست.
شریعتمدار: در مورد بعضی از دیدگاههای ایشان - که اگر لازم شد به آنها میپردازیم - اختلافنظرها و مخالفتهایی بهوجود آمد و آنقدر جدی شد که تا حد صدور بعضی از فتاوا در مورد ایشان و جمعآوری تعداد زیادی از پرسشها و پاسخها و استفتائات از بعضی از مراجع و علما کشیده شد. البته قطعا جریاناتی پشت سر این قضیه بود.
به هر حال این بحثها بیشتر بعد از اعلام مرجعیت ایشان مطرح شد. این را عرض کنم که در یک مقطع زمانی شاهد رحلت بسیاری از مراجع بزرگ شیعه و به میدان آمدن نسل جدیدی از مراجع بودیم. مراجعی مانند مرحومان امام خمینی، آیتا... خویی، آیتا... اراکی، آیتا... گلپایگانی و آیتا... سید عبدالاعلی سبزواری در نجف که فوتشان در یک فاصله زمانی باعث شد، نسل جدیدی از مراجع ظهور کنند. در همین فاصله هم مرجعیت آقای فضلا... مطرح شد. البته قبل از آن، بحث مرجعیت ایشان بین قشر خاصی مطرح بود.
اضافه کنم که حزب الدعوه در تشکیلات خود نهاد فقاهت را دارد که اکنون کمرنگ شده است. معمولا کسی را بهعنوان فقیه حزب انتخاب میکنند و در مواردی به او مراجعه میکنند. بعد از شهادت مرحوم سیدمحمدباقر صدر، مدتی آیتا... آصفی و بعد آیتا... سیدکاظم حائری که از مراجع صاحب رساله فعلی مقیم قم است، این نقش را ایفا کردند. هر کدام از اینها بهدلایلی که الان نمیتوانیم به آن بپردازیم، از این سمت کنارهگیری کردند. در نتیجه حزب الدعوه با خلأ درون این نهاد مواجه شد و به آقای فضلا... روی آورد.
در همان فاصله زمانی که مسائل مربوط به جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به پایان رسیده بود، مسئله مقاومت اسلامی در لبنان به حدی از نضج رسیده و ارکان مقاومت شکل گرفته بود. در نتیجه در بعضی مجامع حوزوی و علمی، فضای نقد قویتری ایجاد شد. تبعا بعضی انگیزههای سیاسی نیز وجود داشت. اگر در بین کسانیکه این موج را آغاز کردند، نگاه کنید، خیلی از آنها از افراد و روحانیون عراقی بودند. البته این موج به حوزه قم هم کشیده شد. دو تن از مراجع قم در استفتائی که از آنها شد، نسبت به آقای فضلا... نظر منفی ابراز کردند. بعد از این ماجراها موج وسیعی در قم، بیروت و دمشق، در حوزههای دینی و بین جوانان متدین به راه افتاد و یک صفآرایی کاملا جدی بین مخالفان و موافقان آقای فضلا... صورت گرفت.
دو سه نفر از نویسندگان شناخته شده، همت خود را بر این قرار دادند که آقای فضلا... و همه نوشتهها و افکار ایشان را نقد کنند. بعضا هم نقد آنها غیرمنصفانه بود. حتی بعضی نقدها به کیان شیعه و حیثیت جهان تشیع لطمه زد. عمده این مسائل به بعضی از جنبههای اعتقادی، بعضی از فتاوای فقهی و بعضی از آرای تاریخی مرحوم آقای فضلا... برمیگردد.
بدون شک آقای فضلا... یک عالم نوگرا بود. نوگرایی ایشان باعث شد که بعضی این روند را نپسندند و به نقد آرای ایشان بپردازند. در مواردی این نوگرایی باعث شد که آقای فضلا... فتاوای شاذی نسبت به آنچه نزد فقهای شیعه مشهور است صادر کند. از جمله این فتاوا میتوان به آرای ایشان درباره زنان، موسیقی، حجاب، طهارت اهل کتاب، عدم لزوم رؤیت هلال ماه و کفایت ثبوت علمی آن و بعضی از مسایل جدید اشاره کرد. بعضی از آرای تاریخی آقای فضلا... مانند تعرض و اهانتی که به ساحت حضرت زهرا سلاما... علیها شد و ایشان میگوید که این ماجرا سند تاریخی دقیقی ندارد و با تحلیل تاریخی شرایط آن روزگار همخوان نیست و در آن تشکیک میکند، موجب واکنشهای زیادی شد.
در بعضی از دیدگاههای عقیدتی و کلامی وی هم از جمله بحث عصمت پیامبر و ائمه علیهمالسلام، بعضی از مسائل در تفسیر قرآن و وحی هم نكاتي آمده است. این مسایل باعث شد که عدهای به نقد آثار ایشان بپردازند. منتها در این مسئله خیلی زیادهروی شد و بعضی حتی علمیت ایشان را انکار کردند.
عدهاي هم که میگویند آقای فضلا... روال معمول در حوزهها برای رسیدن به مرحله اجتهاد و مرجعیت را طی نکرده است. بهطور مثال، ایشان مقدمات و سطح را کلا نزد پدرشان خوانده و هیچ استاد دیگری نداشته است. کفایه را بهمدت کوتاهی که گفته میشود به پایان نرسانده، نزد شیخ مجتبی لنکرانی خوانده. بعد یکباره در درس خارج پنج شش نفر از آیات زمان خودش در نجف مانند مرحومان خویی، حکیم، شیخ حسن حلی و شاهرودی شرکت کرده است. ایشان حاشیه بر عروه ندارد. معمولا آقایان تقریرات دروس اصول و فقه اساتید خود را مینویسند و منتشر میکنند ولی ایشان هیچ اثری در این زمینه ندارد. در دوره تدریس خارج فقه و اصول هم شاگردپروری نکرده است.
زائری: بخشی از این حرفها میتواند در مورد دیگران هم صدق کند. مثلا اینکه ایشان حاشیه عروه ندارد، شاید بتوان گفت مراجع دیگری هم هستند که حاشیه بر عروه ندارند. همینطور بحثهای دیگر.
شریعتمدار: بله این نکته درست است. البته زمانی که مرجعیت ایشان مطرح شد، تقریبا افراد صاحبنام و مراجع و بزرگان حوزه، مرجعیت وی را تأیید نکردند. اینها مسائلی است که در مورد آقای فضلا... مطرح میشود.
همه این مسایل باعث شد که متأسفانه جریانی برای تخطئه و جمعآوری نظرات و فتاوا علیه ایشان راه افتاد. همین جریان باعث ایجاد جو بسیار سنگینی شد که منجر شد به اینکه آقای فضلا... در 20 سال گذشته هرگز نتواند به ایران بیاید. با اینکه حتی عضو شورای عالی مجمع تقریب مذاهب اسلامی و عضو شوای عالی مجمع جهانی اهلبیت علیهمالسلام بود و علیالقاعده باید در جلسات شورا حضور پیدا میکرد ولی نماینده میفرستاد. حتی یکبار برای همایش بزرگداشت مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی در قم قرار بود دعوت شود. اما تهدید به تعطیلی حوزه از ناحیه روحانیون و طلاب مخالف ایشان در قم، منجر به بازپسگیری دعوت از ایشان شد. همین مسئله باعث شد که ایشان در سالهای اخیر همیشه از هر فرصتی برای اظهار ناراحتي و دلتنگی و عتاب نسبت به روحانیونی که این جریان را به راه انداختند، استفاده کند.
زائری: یک نکته را باید عرض کنم، احساس من این است که علیرغم همه این فشارها، ایشان خیلی مراعات میکرد که چیزی نگوید. من به خاطر دارم که یکی دو مرتبه حتی بحث را پیش کشیدم و انتظار داشتم خیلی واکنش منفی نشان بدهد؛ اما جز این تعبیر و این مضمون که اینها سوءتفاهم است و امیدوارم برطرف شود و آرزوی اینکه یک روشنبینی وجود داشته باشد، سخنی نگفت.
نکته دوم اینکه ما بدتر از این نقل قولها را در تاریخ شیعه از علمای بزرگ داشتیم. مثلا از شیخ طوسی و شیخ مفید بگیرید تا امروز، بسیاری از فحول و علمای بزرگ ما که در واقع ارکان و مبادی فقه و شیعهاند، ان قلتهایی در بحثهایی داشتهاند که ممکن است خیلی جدیتر از این بحثها باشد. این در صورتی است که فرض کنیم این نقل قولها دقیقند. چون بعضی از چیزهایی که در مورد آقای فضلا... نقل میشوند، اساسا صحت ندارند. به هر حال، وقتیکه فضا بهوجود میآید، خیلی چیزها هم گفته میشود که عاری از صحت است. فرض بر اینکه همه این بحثها هم شده باشد؛ یا در مصادیق خاصی مانند احراق باب و امثال آن، خیلی از فقها و بزرگان شیعه در بحث تاریخی، نظرات خیلی جدیتری هم داشتهاند. بحث این است که نوع واکنش باید چطور باشد؟ آیا ما بهعنوان حوزه علمیه، بهعنوان طلاب و روحانیت چقدر باید سعه صدر و ظرفیت پذیرش این بحثها را داشته باشیم که در درون این فضا مطرح میشوند؟ بحثهایی که اصلا موضع بیرونی ندارند، موضع نفی ندارند، موضع انکار ندارند، ضروریات دین را متعرض نمیشوند و امثال این موارد.
نکته بعدی اینکه فرض کنیم که این ایرادها را هم ما داریم و این مشکلات هم وجود دارد. آیا شخصیت، توانمندی، قابلیت، کارکرد و حضور چنین کسی در مقام رهبری و مرجعیت اجتماعی، سیاسی و فکری جامعهای مثل جامعه شیعه لبنان را به صرف اینکه یکسری اختلافات فکری و فقهی هست، باید نادیده گرفت؟ این بخش ماجرا بخشی است که مغفول مانده. این همان استکه عرض کردم ما از موضع خودمان میبینیم. ایشان میآید یک جامعه گمشده بیصاحب بیکس و کار را در آن خلأ و در دوران فترت، مدیریت و رهبری میکند و جامعه را حفظ میکند. من احساس میکنم این مسئله را کسانیکه از بیرون نگاه میکنند، بهتر میبینند. مثلا کسی که از آمریکا میآید برای مؤسسه نشنال جئوگرافیک، کتاب in god's name را درباره رهبران دینی مذاهب مختلف منتشر میکند، وقتی به شیعه میرسد از آقای فضلا... حرف میزند. او با این دید که از بیرون نگاه میکند، این نقش را میبیند، ولی ما از داخل که نگاه میکنیم یک مقداری دچار این جفا میشویم.
این را عرض کنم که بسیاری از ایرادهایی را که به ایشان وارد میشد چه از جهت فقهی، چه از جهت تاریخی و چه از جهت فکری، وارد میدانستم. یعنی احساس میکردم طلبهای که این آراء را با موضع طلبگی نگاه میکند، نمیتواند این مسائل را بپذیرد. ولی فرض را بر این میگذاشتم که این نظر ایشان است و من تسلیم این نظر نمیشوم. ولی این نقش و این جایگاه را باید ببینم. این کارکرد را باید ببینم. بهنظر من اینها دو بحثند که گاهی از یکدیگر متمایز نمیشوند.
شریعتمدار: شما به مسائل فکری، سیاسی، اجتماعی و بینالمللی پرداختید. میخواهم فراتر از آن را بگویم. حتی در حوزه فقهی هم به ایشان جفا شده است. فارغ از اینکه ایشان صلاحیت مرجعیت را دارند یا نه، بسیاری از فتاوایی که ایشان داد، فتاوایی است که ممکن است دیگران هم داشته، اما شجاعت اظهارش را نداشته باشند. با کمال احترام نسبت به همه مراجع و علما، شما شاهد این هستید که بعضا در کتب مبانی استدلالی که متعرض یک موضوع میشوند، فتوا و نظرشان را یکجور و در رسالههای عملیه به شکل دیگری مطرح میکنند. آقای فضلا... این جرئت رابه خرج داد که مثلا در حوزه طهارت اهل کتاب، رسما و علنا حکم به طهارت دهد.
ایشان تقلید غیر اعلم را جایز میداند. البته بعضی مخالفینشان بیان میکنند، چون آقای فضلا... اعلم نبود، این فتوا را داده است. بنابراین حتی در حوزه بعضی فتاوای فقهی او هم به وی جفا شد. ولو اینکه ما ایشان را در حد مرجعیت ندانیم.
زائری: خوب ارتباطی که آقای فضلا... با مردم داشت، شاید هیچ مرجعی چنین سطحی از ارتباط یعنی ارتباط مستقیم با مخاطب را نداشته باشد. نکتهای که باید اضافه کنم این است که بسیاری از آرای فقهی هم درست منتقل نمیشد. یکی از کارهایی که در مسجد الحسنین بهصورت دائم انجام میگرفت این بود که هرماه، جزوهای از آخرین دیدگاههای آقای فضلا...، استفتائات ایشان و موضوعات مختلف که فقط هم فقهی نبود، منتشر میشد.
من هر وقت شماره جدید این جزوهها را که منتشر میشد میگرفتم، با دقت در استفتائات فقهی میدیدم که در جاهایی با یک حساسیت و با یک التزام سنتی، فقه جواهری جواب داده است. یعنی برخلاف نظر موجود- و توقع حتی خود من نسبت به شخصیتی که از آقای فضلا... مطرح شده بود؛ مثلا با آن نوگرایی و روزآمدی، انتظارم این بود که نظر خیلی شاذ و عجیب و غریبی داشته باشد- میدیدم اتفاقا، گاهی با همه فراری که ایشان از احتیاطات داشت، بعضی موارد بود که کاملا التزام داشت به مبانی سنتی و احتیاطات. گاهی اینطور مطرح میشود که انگار ایشان فقیهی بوده که التزام به مبانی و اصول خاصی نداشته است. این هم میتواند مصداق دیگری ازآن جفای موردنظر شما باشد.
آشنا: مفهوم «رهبر دینی» میتواند ابعاد مختلف وجودی مرحوم علامه فضلا... در لبنان و جهان تشیع را تبیین کند؛ پایگاه اصلی ایشان بهعنوان یک رهبر دینی، مسجد است. مسجد الحسنین، مسجدی است که وی بهطور مرتب در آن اقامه نماز جماعت میکند. یعنی بهعنوان یک امام جماعت ثابت و راتب فعالیت میکند. در این مسجد هم نمازهای یومیه را امامت میکند و هم امامت نمازهای جمعه را به عهده دارد.
دومین وظیفه که ایشان بهعنوان یک رهبر دینی انجام میدهد، وظیفه خطابه است. با توجه به ذوق ادبی، ذوق شاعرانه و تواناییهای بلاغی بسیار بالایی که داشت، خطیبي بسیار برجسته، بسیار جذاب و بسیار مؤثر در جمعیت بود. ایشان اهل قلم هم هست. کتابهای متعدد و متنوع هم از سخنان و هم از نوشتههایشان در مسائل اسلامی منتشر شده است. آشنایی بسیاری از افراد با ایشان از طریق این کتابهاست.
علامه فضلا... یک مناظرهکننده حرفهای هم هست. یعنی مصاحبههایی که با ایشان انجام شده مصاحبههایی بسیار چالشی است و معمولا ایشان از این مناظرهها و مصاحبهها سربلند بیرون آمده. یعنی آماده بوده که مورد چالش قرار بگیرد.
بهعنوان یک روحانی، دارای مجموعهای از مؤسسات وابسته مرتبط با خدمات خیریه است. انواع مؤسسات خیريه، تحت پوشش ایشان اداره میشد. اگر بخواهیم فعالیتهای اخیرشان را هم اضافه کنیم، یک فعال رسانهای جدی در حوزه رسانههای جدید بوده است. اگر من نخواهم اغراق کنم، سایت مرحوم فضلا... (http://www.bayynat.org.lb) یا اولین سایت یک مرجع شیعی است یا جزو اولین آنهاست ولی بیاغراق جزو پرمراجعهترین سایتهاست. این سایت همانطور دائم بهروز میشود و تعامل خیلی سنگینی با کاربران خود دارد و بسیار مورد استفاده است.
آخرین فرصتی که در واقع برای ایشان پیش آمد، مرجعیت بهعنوان یک سازمان است. یعنی سازمان دادن به وظایف یک مرجع که این مرجعیت، تشکیلاتی هم دارد. سابقه حزبی ایشان و کار تشکیلاتی که قبلا کرده بود و تشکیلاتی که حول و حوش ایشان شکل گرفته بود، علیرغم همه چالشهایی که دوستان اشاره کردند، موفقیت ایشان را بهعنوان یک مرجع در کشورهای خلیجفارس و در خود لبنان با تحفظ در مورد حزبا... افزایش داده بود.
نکته دیگر، بحث محیط چند فرهنگی لبنان است. کسی که بخواهد در آن محیط، وظیفه تبلیغی، دعوتی و دفاعی خود را از حریم تشیع و اسلام انجام دهد، وضعیت بسیار متفاوتی دارد با روحانی جلیلالقدری که در قم و به اصطلاح در عش شیعه قرار دارد. علامه فضلا... برای اینکه طرف مخاطب خودش را اسکات کند، هیچ ابزار قدرتی در اختیار ندارد. نمیتواند بهراحتی حکم ارتداد، تکفیر و یا طرد افراد یا جماعات را اعلام کند. از طرف دیگر، بیشتر از اینکه حالت هجومی و نقد دیگران را داشته باشد، در حوزه دفاع قرار دارد. او باید دیگران را قانع کند برای اینکه استدلالاتش با عقل و منطق امروز دنیا جور دربیاید.
من و شش نفر از دوستانم این فرصت را داشتیم که در سال 1378 به مدت یک ماه، در طول 18 جلسه، در یک دوره به اصطلاح خود ایشان درس خارج فقه در حوزه ارتباطات از محضر ايشان استفاده کنیم. این درسها کاملا ضبط شدهاند. درس نسبتا پرچالشی بود. مباحثات این درس بهگونهای بود که قبلا این بحثها را در جاهای مختلف منتشر کرده بود و بر مبنای مطالعه مطالبی در حوزههای فقهی، آن جلسات درس برگزار شد. وی در موقعیتی بود که باید از مواضع خودش دفاع میکرد و استدلال فقهی میکرد.
اگر بخواهم ویژگی درسها و بحثهای علامه فضلا... را خیلی مختصر بیان کنم؛ به تصور بنده ایشان دو پایه اصلی کار فقهی در حوزههای جدید داشته است: یکی اینکه تمام تلاشهای فقهی خود در مورد مسائل مستحدثه را معطوف به حل مسئله کرده بود. این رویکرد و روش حل مسئله معنايش اين است كه باید مشکل کسی که سئوال میکند حل شود. باید تکلیفش مشخص بشود. نباید او را در ابهام بگذاریم. بهخصوص اینکه مسائل مستحدثهای که از ایشان سئوال میشد، لزوما در مورد مسائل فردی نبود. بخشی از آن در مورد مسایل اجتماعی بود و تصمیماتی که باید سازمانها و مؤسسات میگرفتند.
فقه شیعه در سطح احکام شخصی بسیار پربار کار کرده است. به تعبیری گفته میشود که فقه شخصی و مربوط به مکلفین است. پیش از جمهوری اسلامی و پس ازآن، یک مسئله بهعنوان فقه حکومتی شکل گرفت که فقهالدوله و فقه دولتی نام گرفت. فقهی که تکلیف دولت را معلوم میکند و آن هم مبانی خودش را دارد. اما آن بخش میانی فرد و حکومت؛ به یک معنا فقه اجتماعی، فقه سازمانها، شرکتها و مؤسسات است. مثل اینکه اگر یک مؤسسه بخواهد یک مؤسسه متدین بشود، باید چه کار کند. سئوال، خیلی ساده و ابتدایی است ولی جوابش شاید به اين سادگی نباشد. یا اینکه شرکتها خمس دارند یا ندارند؟ از این نوع مسائل و سئوالها. او باید درگیر این بخش از فقه هم باشد.
دومین پایه این است که ممکن است سئوالکننده شیعه باشد، اما کسی که پاسخها را میشنود و میخواند همه جهان است. این مسئله، چالش بزرگ مرحوم علامه فضلا... بود. بهعنوان یک مبلغ و داعی، فتوا میداد. بهعنوان یک مبلغ و دعوتگر تصور میکرد امروز باید تشیعی را ارائه کند که یک مسیحی معتقد هم وقتی آن بیانات را میشنود بگوید اهلا و سهلا، این منطق دارد. پشت این مسئله یک عقلانیتی هست. دیگران اصلا مواجهه با چنین چالشی را ندارند، لذا خیلی راحتتر میتوانند سخن بگویند. به تعبیری میتوانند محفلیتر و به اصطلاح فرقهایتر صحبت کنند. اما او باید بهگونهای سخنرانی میکرد که نه تنها مسلمانان یا مسیحیان بلکه اصولا بیدینها را هم قانع کند.
ایشان سهشنبه شبها در طبقه پایین مسجدالحسنین یک مجلس پرسش و پاسخ زنده داشت. هرکس حق داشت مستقیما از ایشان سئوال کند و او پاسخ میداد. مدتی شفاهی بود و مدتی کتبی بود. ولی به هر حال، جلسه، حضوری بود. فضایی تقریبا به اندازه نصف حسینیه ارشاد بود. خانمی از ایشان سئوال کرد در مورد زن دوم و اینکه چرا اسلام به مرد اجازه میدهد که همسر موقت بگیرد؟ آنکسی که من دیدم و سئوال کرد، حتی در جلسه مسجد الحسنین محجبه نبود. این مرد میخواهد این پاسخ را برای این جلسه بدهد. ایشان گفت آیا سئوال شما از منظر حقوق زنان است، یا از منظر حقوق مردان؟ آن خانم گفت طبیعی است که از منظر حقوق زنان است. از بابت حقوق مردان که سئوال نمیکنم. او گفت: من از شما سئوال میکنم آیا شما از منظر حقوق زن اول سئوال میکنید یا از منظر حقوق زن دوم هم سئوال میکنید؟ زن پاسخ نداشت. خود مرحوم فضلا... صحبتش را ادامه داد و گفت: اگر فرض کنید که زن دوم هم زن است، آنوقت چطور؟ آیا حقوق زنانی که زن دوم میشوند، نباید رعایت شود؟ آیا معتقدید از نظر اجتماعی، کسانیکه همسرشان را از دست دادهاند، کسانیکه مطلقه هستند یا کسانیکه همسر پیدا نکردهاند را باید در جامعه رها کنیم؟ با همین صراحت مطرح کرد. آنها حق دارند اگر نه از یک شوهر بهطور کامل، اما از یک مرد ولو بهطور نسبی و از حمایت او بهرهمند باشند. جلسه را نمیتوانم توصیف کنم. این ورای یک فقیه سنتگرا و متنمحور است. این با جامعه تعامل کرده، با مسئله تعامل کرده، با منطقی که طرف میتواند بپذیرد تعامل کرده است. او هدف دعوتی دارد. ممکن است آن زن قانع نشود که کسی میتواند زن دوم هم بگیرد، ولي دیگر بهراحتی نمیتواند آن منطق را رد کند. من ایشان را بهمثابه مرحوم شهید مطهری در فضای پیش از انقلاب اسلامی در ایران تلقی میکنم.
در این مسیر ممکن است علامه فضلا... از برخی مرزها رد شده باشد؛ از شدت علاقهای که به این نحوه اقناعکردن و تسلیمکردن افراد به منطق حق داشته است. به این خاطر، حتی ممکن است بعضی از فتواهای مرحوم فضلا...، فتوای شخص ایشان هم نباشد. اما حرف ایشان این بود که آیا اینگونه فتوا خارج از چهارچوب فقه شیعی است؟ نه! شاید اگر خودم میخواستم فتوا بدهم، این فتوا را نمیدادم. اما برای این موقعیت و برای این فرد، این فتوا خارج از چهارچوب فقه نیست. این تقریبا منطقی است که مرحوم شهید صدر بهگونهای بیان کرد. وقتی شما میخواهید نظامسازی کنید، ممکن است آن اصولی که کمک میکند تا آن نظام را بسازید قبول داشته باشید، اما فتواهای شخصی شما اجازه ندهد که شما یک نظام را بسازید. لذا استناد میکنید به فتواهای فقهای دیگری که قبولشان داریم و خارج از فقه شیعه هم نیست، اما نظام درست میشود. این بر میگردد به منطق کلامیاي که پشت فقه است. مرحوم فضلا... آن منطق کلامی برایش بسیار موضوعیت داشت.
در حوزه فقه ارتباطات، تمام بحث فقهی ایشان در چهارچوب اصل تزاحم معنا میداد. ایشان همواره مسایل بسیار چالشبرانگیز را به اصل تزاحم و الاولی فالاولی برمیگرداند. اگر به چیزی در منطق کلامی خود اولویت میداد، آنوقت در فقه، مشکلاتش خیلی راحت حل میشد. به این ترتیب، ایشان فقه سادهای هم داشت.
این را تصریح میکنم که ایشان در استدلالهای فقهی خود یک یا چند آیه قرآن کریم، یک یا چند روایت و یک اصل عقلی و اصل اصولی و اصل کلامی یا قاعده فقهی برایش کافی بود، برای اینکه به یک فتوا برسد. با توجه به مباحث لغوی و بهخاطر ذوق ادبی ایشان، توجه بسیار ویژهای به فهم عربی داشت. ایشان یک جایی فرمود که وقتی بعضی فتواهای بعضی از فقهای ایرانی را میبینم، تازه متوجه میشوم که چقدر ایرانی بودن و عرب بودن در فهم متن دین برای افتاء فرق دارد. این ملاحظات را در مورد ایشان بهعنوان یک رهبر دینی، بهعنوان یک مرجع و بهعنوان یک فعال فرهنگی میشود داشت. اگر بخواهم مرحوم فضلا... را منهای مرجعیتش تعبیر کنم، تعبیر من یک رهبر فرهنگی دینی است که به ابزار فقهی، به ابزار تفسیری، ابزار تاریخی و ابزار کلامی هم مجهز است.
شریعتمدار: من میخواهم بین آقای شمسالدین و آقای فضلا... مقایسهای انجام دهم. هر دو از یک جامعه - همان جامعه چند فرهنگی - برخاستند. اتفاقا دلبستگی و وابستگی آقای شمسالدین به آن جامعه بیشتر است، برای اینکه آقای فضلا... برخلاف آقای شمسالدین، زاده یک خانواده روحانی در نجف بوده است؛ اما هر دو از یک جامعهاند. هر دو شاگردان یک مکتبند، همعصر، همدرس و همبحث هستند. تحصیلات حوزوی و فعالیتهای جانبیشان در زمانیکه در حوزه نجف بودند هم بسیار شبیه به هم و نزدیک به هم بود و حتی باهم همکاری هم داشتند. وقتی جماعه العلمای نجف مجله الأضواء را منتشر کرد که در آن روزگار در حوزه نجف یک پدیده قابلتوجهی بود، هم آقای شمسالدین و هم آقای فضلا... در آن مطلب مینوشتند. اگر بخواهیم به آرای این دو نگاه کنیم، میبینیم که تفاوت وجود دارد. درست است که آقای فضلا... عالمی بود که رویکرد اجتماعی داشت و عموم مردم را مخاطب قرار میداد و آقای شمسالدین بهشدت متنگرا و نخبهگرا بود و هر دو با همان مخاطبانی روبهرو بودند که نیاز داشتند تا فتاوای فقهی را به نحوی دریافت کنند که مشکلات روزمره و اصلی خودشان را حل کنند؛ اما آقای شمسالدین بیش از آقای فضلا... به مبانی سنتی فقه پایبند بود. نوگرا بودن آقای فضلا... قطعا بعضی مشکلات را حل کرد و فضاهای جدیدی گشود اما بعضا هم قابلنقد و چالش است.
آشنا: ایشان تصریح کرد که من داوطلب مرجعیت نبودم و مرجعیت بهعنوان یک مسئولیت به من تحمیل شد؛ بهخصوص از میان شیعیان کویت و خلیجفارس تقاضاهای بسیار جدی شد که ما یا مرجعیت شما را میپذیریم یا هیچ مرجعیت دیگری را نمیتوانیم بپذیریم. ایشان خیلی از این بابت نگران بود. مسئولیت و مرجعیت را بیشتر از اینکه یک امتیاز برای خودش بداند، یکبار بسیار سنگین تلقی میکرد. تصور من بهعنوان طلبه خیلی کوچک، و دانشجویی که در آن جلسات با ایشان بحث کردیم، همین بود که ایکاش ایشان وارد این حوزه نمیشد و همان موفقیتها را کسب میکرد و توسعه میداد. بدون اینکه بخواهد جایگاه یا منسب رسمی مرجعیت را داشته باشد، کاملا میتوانست بهعنوان رهبر دینی و فرهنگی و پیشبرنده اهداف تشیع در آن منطقه خیلی مفیدتر باشد.
نکته دیگر اینکه آقای فضلا... علیرغم هوش بسیار بالا و ظرفیت با ارزش خودش، شاید در ابتدا به یک نکته مهم توجه نکرده بود. ولی بعدها متوجه شد که مسئله فضای فرهنگی لبنان، غیر از تشیع است. یعنی با تصوری که ایشان از فضای فرهنگی لبنان داشت، بسیاری از مباحث را طرح کرد در حالیکه اینها در نجف و قم هم خوانده میشد. در واقع شاید مخاطبان اولیه ایشان نجف و قم نبود، ولی وقتی در نجف و قم دیده میشد، آنوقت صورت مسئله خیلی عوض میشد.
در مورد ایدههای ایشان راجع به احراق بیت، وقتی با ایشان مباحثه شد که چه دیدگاهی شما مطرح کردید و چه لزومی داشت که این مطرح شود؟ ایشان از شکاف عمیق عاطفی که میان اهل تشیع و اهل تسنن بر اثر تأکید بر این واقعه بهوجود آمده است، نگران بود. میگفت اگر بتوانیم از این شکاف عاطفی و تنفر بکاهیم و مستندات تاریخی هم داشته باشیم که در اصالت آن یا اثبات قطعی این مطلب خدشه کند، آیا باید از آن استفاده کنیم؟ با این دیدگاه وارد شده بود. در حالیکه یکجای دیگر مثل عراق پس از صدام، شاید بسیاری از هویتیابیهای شیعه با همین وقایع و با تثبیت این تصورها معنی پیدا کند.
شریعتمدار: در پایان، توجه به یک مسئله ضرروی است و البته نیازمند بررسی بیشتری است. در دو سه دهه اخیر، کشورهای اسلامی، سه رویکرد یا سه گفتمان را تجربه کردند. گفتمان اسلامگرایی یا به تعبیر دیگری بنیادگرایی دینی، گفتمان سکولاریسم و گفتمان ملیگرایی. هر سه مبتنی بر نفی و حذف دیگری است.
حداقل بخش قابلتوجهی از اسلامگرایان یا بنیادگرایان در جهان عرب یا در جهان اسلام معتقدند که نهضت و تمدن و عظمت اسلام تحقق پیدا نمیکند مگر با نفی غرب، یعنی وجود یک طرف منوط است به عدم دیگری. همین اشتباه را سکولارها و لیبرالها هم دارند. دقیقا آنها میگویند که ما باید غربی بشویم تا بتوانیم نهضت را تحقق ببخشیم و توسعه ایجاد کنیم. در مورد ملیگرایان مشخص است که در عرصه تنگتری حرکت میکنند؛ و ملیگرایان در خودشان نفی دیگران را دارند. آقای فضلا... جزو کسانی است که در شکستن این حصار تلاشهایی کرده. نمیگویم که حتما موفق بوده، اما در ایجاد گفتوگو میان خودی و دیگری موفقیتهایی داشته. این خودی و دیگری در عرصهها و در سطوح متفاوت، قابلتعریف است. مثلا اگر با یک نگاه مذهبی میان شیعه و سنی، با یک نگاه دینی میان مسلمان و مسیحی، با یک نگاه سیاسی میان گروههای مختلف سیاسی چه در عرصه داخل لبنان و چه در سطح خارج از لبنان، این گفتوگو به سامان برسد، طبعا بهمعنای نفی آن دیدگاهی است که اتفاقا هر سه جریانی که نام بردم در آن متفقند، یعنی حذف دیگری.
شاید آقای فضلا... در بین علمای شیعی متأخر جزو پدیدههای استثنایی است که در این حوزه این باب را گشوده؛ هرچقدر که شرایط روزگار خودش اجازه داده، پیش هم رفته؛ هزینههایش را هم پرداخت کرده است. این نکتهای است که ما در سطوح مختلف بدان نیاز داریم و باید به آن توجه و دربارهاش کار کنیم.
نسخه قابل چاپ |
ارسال این خبر به دوستان
ارسال این خبر به دوستان
نام شما:
آدرس ایمیل دوست شما:
پیام های ارسال شده برای این خبر